عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )
274
تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )
بريد [ 1 ] و دبيرش معاويه نام بود ، با او بود ، و كارها همى راند . پس عبد الجبار بخويشتن غره شد ، و بمنصور نامه نوشت ، تا [ 2 ] عيال و فرزندان او را بخراسان فرستند . منصور بفرستاد [ 3 ] و عبد الجبار قصد خلاف كرد ، و خراج مرو و بلخ و بسيار از شهرهاى خراسان زيادت كرد ، و نشابور مر خواهرزادهء خويش خطاب بن يزيد را داد ، و خطاب سيرت بد گرفت و ستمها كرد بر مردمان ، رعايا پيش منصور از وى شكايت كردند ، و منصور سوى عبد الجبار نامه نوشت : تا خطاب را پيش ( او ) فرستد ، نفرستاد و عذر آورد و خلاف كرد . پس عبد الجبار را بر مردى دلالت كردند نام او برازبنده بن بمرون [ 4 ] و اين مرد دعوى كرد : كه او ابراهيم بن عبد ( اللّه ) الهاشمى است ، و بخويشتن دعوت كرد ، و عبد الجبار به دو كس فرستاد ، و سر خويش با او بگفت ، و با او بيعت كرد ، و علم سپيد كرد ، و مردمان را بطاعت برازبنده [ 5 ] خواند ، و از خزاعيان قومى [ 6 ] را [ 138 ] بكشت چون : عصام كه صاحب شرط ابو داود بود ، و بو القسم تاجى و برادرش ، و عمر بن اعين ، و مرار بن انس ،
--> [ ( 1 - ) ] بريد همين پوستهء امروزه است ، كه بوسيلهء استر حمل و نقل مىشد . [ ( 2 - ) ] هر دو : با ؟ [ ( 3 - ) ] هر دو : بفرستاد . ن : نفرستاد ؟ [ ( 4 - ) ] هر دو : بر ارشد ابن بمرون ؟ در ( ن ) بجاى بمرون پيروز چاپ شده ؟ اصل نام بلا شك برازبنده است ، زيرا چند سطر بعد با صراحت برازبنده آمده و ما شرح كلمه بر از و برازبندگ را در پاورقى 58 ب ( عدد حاشيه ) دادهايم . و برازبنده مهترى بود در ما نشان كه بين غور و گوزگان واقع بود ( حدود العالم 59 ) و ازين اسناد بر مىآيد كه نام برازبنده در قلب خراسان مروج بود ، ولى اينكه ( بمرون ) اصل را به پيروز تبديل كردهاند ، دليلى بدست نيامد ، و ( ن ) گويد كه بحدس اصلاح كردم . شايد شكل صحيح كلمه تمرون باشد ، كه ابن خرداذبه 41 همين نام را در جملهء ملوك كوچك ترك آورده است . [ ( 5 - ) ] هر دو : براربنده ؟ [ ( 6 - ) ] هر دو : قورا ؟